|
خداوندا در این سالی که در پیش است نمی دانم چه تقدیری مرا فرموده ای ، لیکن در آغاز طلوع روشن سالی ، که می آید کمک کن تا رها سازم ز خود من کوله بار یک هزار و سیصد و افسوس هزار و سیصد و اندوه خدایا مهربانم کن تو چشمان مرا با نور خود بگشا تو لبخند رضایت را عطایم کن بفهمان زندگی زیباست تو ای آموزگار پاک خوبی ها تو راه مهرورزی را نشانم ده بگیر این دست تنهای مرا ، در دست پر مهرت خداوندا نمی دانم چه تقدیری مرا فرموده ای اما برای مردمان خوب این وادی عطا فرما ، هزار امید هزار و سیصد آگاهی هزار و سیصد و هشتاد بهروزی هزار و سیصد و هشتاد و پنج لبخند زیبا را ~ کیوان شاهبداغی~ |

|
نه ! نــــــرو ! صبر کن قرارمان این نبود باید سکه بیندازیم اگر شیر آمد : تردید نکن که دوستت دارم اگر خط آمد : مطمئن باش دوستدارت هستم ... صبر کن سکه بیندازیم اگر دوستت نداشتم ... آن وقت برو ! |

|
آخرین سه شنبه سال ... همین که اولین جرقه های آتیش مثل بچه ستــــاره های بازیگوش در نسیم به دنبال هم بروند ، از نــــــو کودک خواهم شد ...
|

, Roses are signs of love
|


