باغ رازها
+ ا ترجمه شده توسط :سحر در ساعت 11:50
باغ رازها
+ ا ترجمه شده توسط :سحر در ساعت 11:50
نجوایی با باران|
ای باران صحرای وجودم بدون حضور دلپذیرت چه خواهد شد ؟ ای زیباترین موسیقی طبیعت بوسه آسمان بر زمین گرم و پر حرارت ای عاشق ترین عالم که بدون انتظاری به زمین ها ، به کوه ها و تپه ها فراوانی می بخشی ... اندکی ببار ...
اندوه عظیمم بدون نوای شیرینت چه خواهد شد ؟ بیا و تنهایی دلم را تسکین بده بیا و نسیم ملایمت را بر زخم ها و دردهایم بدَم... هر چه بیشتر می باری بیشتر از هزاران راز آشکار می شوی ای فرزانه قرن ... اندکی ببار ... ذهن مغشوشم بدون نوای شیرینت چه خواهد شد ؟ هر تیره ای از گیاهان ، هر تیره ای از درخت ها و هر قلبی حضور زیبا و با شکوهت را آرزومندست هدیه پارسایی فرشتگان و مادران نوای عالم الوهیت اندکی ببار ... باران ببار باران شیرینم ببار خلوتم بدون نگاه منتظر دوست چه خواهد شد ؟ اگر کسی را برای همراهی با رویاهایم نداشتم، همراه رازها و نجواهایم باش اگر نتوانستم پریشانی و خاطراتم را فراموش کنم، خاطرات اندوه عشقی که رهایم ساخت و دیگر نماند ... بارانم تو همراهم باش ای امیدم اندکی ببار ...
باران، بارانم، باران شیرینم اندکی ببار ... اندکی ببار ... اندکی ببار ...
~shant norsh~
|
+ ا ترجمه شده توسط :سحر در ساعت 6:1
حالا وقت بهاره !!!آخ !
ژاکتم تنگ شده
شلوار پشمیم هم کوتاه شده
هفته پیش هم دستکش هام رو گم کردم
حتی شالگردنم رو نمی تونم پیدا کنم
جوراب های پشمیم هم سوراخ شده
کف چکمه هام هم خراب شده
و دیگه کلمه هایی مثل اسکی و سورتمه رو دوست ندارم !
اما ...
اما ... لباس های سبکم هنوز اندازمه
و ... چوب گلفم هنوز خوب ضربه می زنه
و یک بادبادک دارم که می خواد پرواز کنه ...
پس--->
![]()
~ Bobbi Katz ~

+ ا ترجمه شده توسط :سحر در ساعت 12:58