دوشنبه 20 فروردین1386
بازی آرزوها!
این پست کمی با پست های قبلی متفاوته.چون قراره از آرزوهام بنویسم!در واقع این هم یکی از بازی های جدید بلاگرهاست که هر کسی که به این بازی دعوت میشه،۵ تا از آرزوهاش رو میگه و ۵ نفر دیگه رو برای ادامه بازی دعوت میکنه.
جا داره ار آقای مهرزاد پارس از وبلاگ پرواز در اتاق هم به خاطره لطف دوبارش و دعوت من به این بازی تشکر کنم...
و اما آرزوهای من...خیلی زیادن.نمی دونم با این دنیای بزرگ آرزوهام باید خوشحال باشم یا ناراحت!؟
این هم 5 آرزوی من:
_دوست دارم بهتر بشم(از هر نظر)،حتی اگه شده کمی...
_ یک کتابخانه خیلی بزرگ پر از کتاب های مورد علاقم داشته باشم و فارغ از هر چیزی فقط مطالعه کنم.
_داشتن قدرت های خاص ذهنی هم خیلی برام هیجان انگیزه.مثل خواندن ذهن دیگران!!
_ سختکوش تر از همیشه زبان رو ادامه بدم و روزی برسه که واقعا اون جوری که می خوام بتونم از پس ترجمه نوشته ها بربیام.
_بر آورده کردن آرزوهای قشنگ دیگران هم باید خیلی لذت بخش باشه.چطور؟!
چند وقت پیش که در حال گشتن در نت بودم به سایت جالبی برخوردم به اسمMake.a.Wish که آرزوهای بچه هایی که بیماری های خاصی دارند رو بر آورده می کنه!!به طور مثال والت دیسنی هم یکی از شرکت هایی هست که با این سایت همکاری مالی و ... داره و از سال 1986 تا 2003 حدود بیش از 3000 آرزوی این بچه ها رو برآورده کرده.این سایت پر از داستان های جالبی از بچه ها بود که به آرزوهاشون رسیدن.مثل دختر بچه 5 ساله ای که یک بیماری نادری داشته که از بین هر 200000 کودک یک نفر بهش مبتلا میشه و در کمال تعجب بعد از رسیدن به آرزوش که سفر به پارک والت دیسنی و خوردن چای با پرنسس کارتونی مورد علاقش بوده روحیش بهتر میشه و در نهایت بهبود پیدا می کنه!و خیلی از داستان های آرزوهای ساده و شیرین این بچه ها رو می تونید از اینجا ببینید : Wish stories
و اما دوستان عزیزی که به این بازی دعوتشون می کنم:
1-۲ ملیکا- مینا 3-رها 4-خانم آن 5-کیمیا
البته اگه اشکالی نداشته باشه می خوام از قانون این بازی سرپیچی کنم!و دو نفر رو هم افتخاری(با این که وبلاگ نویس نیستن)همینجا به این بازی دعوت کنم:دوست خوبم آرزو و غریبه آشنای عزیز(البته اگه هنوز به اینجا سر میزنه)

+ ا ترجمه شده توسط :سحر در ساعت 16:3
شنبه 11 فروردین1386
دسته گل زیبای من
گل های دسته گل زیبایم را دیده ای؟
همه را به دقت چیده ام.
گل هایی که خاص اند
و هر یک به زیبایی یک دوست اند
تک تک شان را دوست دارم.

نه قیمتشان،نه رنگشان و نه اندازه شان
هیچ یک به اندازه نوری که تک تک شان
در چشمانم از شوق می سازند مهم نیستند.
برخی از گل ها ساقه بلندند،برخی کوتاه
برخی پر برگ، بی برگ
و حتی علف هرز...

با این حال همه به دسته گلم خوش آمدند،
حتی آنها که خار دارند.
اگر غنچه ای میان خارها بتوان یافت،
درد تیغ ها هم برایم با ارزش است.
قلبم از پژمردگی،
از افتادن گلبرگ ها
و شکستن ساقه و نشکفتن غنچه هایشان می شکند.
دوستانم گل هایی هستند،
که طراوت را به زندگی ام داده اند
و امروز از عطرشان لبریزم.
افسوس...می دانم که روزی خواهند رفت
وقت من هم روزی تمام خواهد شد
و یک یک خواهیم رفت.

اما...روزی همدیگر را دوباره خواهیم یافت،
شاید وقتی دیگر
و شاید در باغی زیباتر...
و در آنجا من و دوستان عزیزم،
دسته گل خداوند خواهیم بود.

تقدیم به گلهام،به دوستان عزیزم...
Virginia (Ginny) Ellisپ.ن : ترجمه ی دست و پا شکسته ای از نوشته :
+ ا ترجمه شده توسط :سحر در ساعت 15:54