به طور اتفاقي به غريبه اي كه از كنارم مي گذشت برخورد كردم ،عكس العملم اين بود :"آخ!معذرت مي خواهم".غريبه هم گفت:"من هم معذرت مي خواهم كه اصلا شما را نديدم." هر دوي ما رفتار خيلي مودبانه اي داشتيم و بعد از خداحافظي هركدام به راه خودمان رفتيم.
اما همين حكايت در خانه و در مقابل كساني كه دوستشان داريم چه پير باشند و چه جوان،حكايت ديگريست!
بعد از آن روز ،يكبار كه مشغول آماده كردن عصرانه بودم،پسرم خيلي بي صدا كنارم ايستاده بود طوري كه وقتي برگشتم متوجه اش نشدم و نزديك بود او را به زمين بيندازم.با اخم رو به او كردم و گفتم:"از جلوي پايم برو كنار!".پسرم در حالي كه قلب كوچكش شكسته شده بود از آنجا دور شد.آن موقع متوجه نبودم كه چقدر به تندي با او حرف زدم .
تا اينكه همان شب وقتي كه روي تخت دراز كشيده بودم و هنوز خواب به چشمانم نيامده بود صداي آسماني شنيدم كه به آرامي با من سخن گفت:"رفتارت با يك بيگانه با ادب و نزاكت همراه بود ولي با فرزندي كه دوستش مي داري رفتار بدي داشتي.برو به كف آشپزخانه نگاه كن،نزديك در چند شاخه گل صورتي،زرد و آبي پيدا خواهي كرد كه پسرت خودش برايت چيده بود و براي همين آنطور آرام ايستاده بود كه غافلگيرت كند و تو حتي متوجه اشك هايي كه در چشمانش جمع شده بود هم نشدي."
با شنيدن اين حرف ها خيلي احساس حقارت كردم و حالا اين اشك هاي من بود كه از چشمانم جاري شده بود. آهسته به سمت تخت خواب پسرم رفتم و روبرويش زانو زدم و گفتم:"بيدار شو پسر كوچكم،بيدار شو.. اين گل ها را تو براي من چيده اي؟" او لبخند زد و گفت :" گل ها را كنار يك درخت پيدا كردم و چون مثل تو قشنگ بودند برايت چيدم.مي دانستم دوستشان خواهي داشت خصوصا گلهاي آب رنگ را.."
گفتم:"پسر عزيزم،به خاطر رفتار بدي كه امروز با تو داشتم متاسفم،نبايد آن طور سرت داد مي كشيدم." او گفت:"به هر حال من دوستت دارم." جواب دادم:"من هم دوستت دارم پسرم..هم تو و هم گلهايت را..خصوصا گل هاي آبي رنگت را.."

مي دانيد كه وقتي عمرمان به پايان برسد شركت يا گروهي كه با آنها كار مي كرديم مي توانند به راحتي و فقط در عرض چند روز فردي را پيدا كنند و جايمان جايگزين كنند.اما خانواده اي كه از آن جدا مي شويم فقدان ما را تا آخر عمر احساس خواهند كرد . پس به اين فكر كنيد كه چرا بيشتر ما خودمان را وقف كارمان مي كنيم تا خانواده مان؟ سرمايه گذاري عاقلانه اي نيست نه؟
به نظرتان اين داستان چه مي خواست بگويد؟ راستي مي دانيد كلمه خانواده (Family) مخفف چه كلماتي مي تواند باشد!؟
FAMILY = (F)ather + (A)nd + (M)other + (I) + (L)ove + (Y)ou
چه بسيار ارزشمند است كه وقت بيشتري را با خانواده سپري كنيم ،خصوصا زماني كه آنها پا به سن مي گذارند..
و چه بهتر كه در همه چيز ميانه رو باشيم..
به نثر از : The Flowers
