تبليغاتX
زیر نور ماه

آه آفریدگار بزرگ
با حالی شکسته
و تحفه ای وقف شده نزد تو آمده ام .

با اشکی در چشمانم
و با نوایی کهن از اعماق قلبم
دست به دعا می برم ..

در برابر چهار خلقت عظیم،
خورشید پدربزرگ ،
ماه مادربزرگ ،
زمین مادر ،
و اجدادم ..

برای همه همنوعانم در هر جا..
برای همه موجوداتی که
راه می روند،می خزند،پرواز می کنند و شنا می کنند..
برای همه دیدنی ها و نا دیدنی ها،
برای روان های پاک،
که در هر کجای آفرینش می زیند،
دعا می کنم..

و از تو تقاضا می کنم بزرگان ،
کودکان،خانواده و دوستان،
خواهران و برادران زندانی را ببخشی و بیامرزی .
برای بیماران و معتادان،
بی خانمان ها و بیچارگان،
برای صلح و آرامش نوع بشر دعا می کنم .

به امید آن که تن و روح سالم سهم ما زمینیان گردد..

به امید زیبایی در آسمان ها،
در زمین،
در من
و در گرداگردم ..

خداوندا دنیایی پر از صلح،دوستی و زیبایی آرزومندم .


پ .ن : با تغییر از Medicine Grizzly Bear / Earth Healing Prayer 

پ.ن (۲۳ مهر) :از دوستای خوبم برای حضورشون خیلی ممنونم..بدونید که وجودتون برام خیلی ارزشمند هست ولی با این حال می بخشید اینجا بدتر از قبل غیر فعال شده! اومدم از دوستای گلی که منتظر هستن تا آپ کنم یا به وبلاگ هاشون سر بزدم عذر خواهی کنم..باید بگم وبلاگ هاتون رو می خونم ولی چون اکثرا آف می خونم کمتر کامنت میذارم! این روزا خیلی سرم گرم هست و باز دوباره خیلی وقت آپ کردن ندارم!ایشالا سر فرصت برمیگردم.. تا اون موقع همگی شاد و موفق باشید و خدانگهدارتون..

+ ترجمه شده در  یکشنبه 27 مرداد1387ساعت 22:10  توسط سحر   

با اشکی در چشمانم

به آبی زیبای آسمان خیره می شوم.

 

غرق تماشای ستاره ای خاص می شوم

کوچک است و دوست داشتنی

اما دور...

نمی توانم آسمان را لمس کنم

آه خدایا!کاش می توانستم در آسمانت بال بگشایم

و به بهشت بروم

تا از آنجا فرشته یا نشانی به زمین بفرستم

که به همه بگوید دوستت دارم

آری این حقیقت است.

می خواهم با تو باشم.

ای کاش همین حالا می توانستم..

آسمان آبیست
آبی تر از همیشه
و مرا می خواند.. 

 

 


پ.ن: خوب این پست هم یه جورش بود دیگه!!

+ ترجمه شده در  دوشنبه 21 آبان1386ساعت 21:19  توسط سحر   

شهبانو خاطرات گذشته را به یاد می آورد

در کوچه باغ های آن قدم برمیداشت

و در اندیشه رهایی بود

از آن چشمان خیس و حزن انگیز

آن بیم ها و تلخ کامی ها

جستجوهای بی پایان

به دنبال پاکی عشق

اطمینان خاطر،آسودگی،آرامش...

ولی افسوس!

رویای مرگ و نیستی خاطرش را پر می کرد.

 

چرا که او شهبانوی غصه ها

مادر حزن انگیزترین روزها

همسر اشک های تنهایی

و خواهر دل شکستگان بود.

 

در تاریکی وهم انگیز شب بر می خواست

نور ابریشمین مهتاب در چشمانش می رقصید

و اشک ها...

همچون دانه های درخشان الماس

بر گونه های لطیفش می لغزید.

 

دیگر تاب تحمل نداشت

می خواست به پایان همه دردهایش تن دهد

و با تمام فریبندگی اش

خود را از تخته سنگی کنار دریا فرو اندازد

و در آبی آرام دریاها گم شود.

 

اما اجازه به حقیقت پیوستن این رویا را هم نداشت

چرا که او شهبانوی غصه ها بود

و از ابتدا همین بود

و تا ابد می بایست بماند!

 

~ Nathalie Rozenveld ~

 


+ ترجمه شده در  چهارشنبه 29 فروردین1386ساعت 19:7  توسط سحر   

گل های دسته گل زیبایم را دیده ای؟

همه را به دقت چیده ام.

 

گل هایی که خاص اند

و هر یک به زیبایی یک دوست اند

تک تک شان را دوست دارم.


love each one of them

نه قیمتشان،نه رنگشان و نه اندازه شان

 هیچ یک به اندازه نوری که تک تک شان

 در چشمانم از شوق می سازند مهم نیستند.

 

برخی از گل ها ساقه بلندند،برخی کوتاه

برخی پر برگ، بی برگ

و حتی علف هرز...

 

 everyone delights me

با این حال همه به دسته گلم خوش آمدند،

حتی آنها که خار دارند.

اگر غنچه ای میان خارها بتوان یافت،

درد تیغ ها هم برایم با ارزش است.

 

قلبم از پژمردگی،

از افتادن گلبرگ ها

و شکستن ساقه و نشکفتن غنچه هایشان می شکند.

 

 

دوستانم گل هایی هستند،

که طراوت را به زندگی ام داده اند

و امروز از عطرشان لبریزم.

 

افسوس...می دانم که روزی خواهند رفت

وقت من هم روزی تمام خواهد شد

و یک یک خواهیم رفت.

 

 we'll disappear one by one

اما...روزی همدیگر را دوباره خواهیم یافت،

شاید وقتی دیگر

و شاید در باغی زیباتر...

 

و در آنجا من و دوستان عزیزم،

دسته گل خداوند خواهیم بود.




                                                                                       تقدیم به گلهام،به دوستان عزیزم...

 

 

Virginia (Ginny) Ellisپ.ن : ترجمه ی دست و پا شکسته ای از نوشته :
+ ترجمه شده در  شنبه 11 فروردین1386ساعت 15:54  توسط سحر   

تو را در ذهنم ساخته ام

اما نه شبیه آدم برفی زمان کودکی

که هیچ چیزش به آدمی نمی ماند

و همین ...

او را از شرم آب کرد!

 

 

! u...a snowman

+ ترجمه شده در  یکشنبه 10 دی1385ساعت 19:13  توسط سحر   

ای باران

صحرای وجودم بدون حضور دلپذیرت چه خواهد شد ؟

ای زیباترین موسیقی طبیعت

بوسه آسمان بر زمین گرم و پر حرارت

ای عاشق ترین عالم

که بدون انتظاری به زمین ها ، به کوه ها و تپه ها فراوانی می بخشی ...

اندکی ببار ...


ای باران

اندوه عظیمم بدون نوای شیرینت چه خواهد شد ؟

بیا و تنهایی دلم را تسکین بده

بیا و نسیم ملایمت را بر زخم ها و دردهایم بدَم...

هر چه بیشتر می باری بیشتر از هزاران راز آشکار می شوی

ای فرزانه قرن ...

اندکی ببار ...

 

 ای باران

ذهن مغشوشم بدون نوای شیرینت چه خواهد شد ؟

هر تیره ای از گیاهان ، هر تیره ای از درخت ها

و هر قلبی حضور زیبا و با شکوهت را آرزومندست

هدیه پارسایی فرشتگان و مادران

نوای عالم الوهیت

اندکی ببار ...

 

باران ببار

باران شیرینم ببار

خلوتم بدون نگاه منتظر دوست چه خواهد شد ؟

اگر کسی را برای همراهی با رویاهایم نداشتم،

همراه رازها و نجواهایم باش

اگر نتوانستم پریشانی و خاطراتم را فراموش کنم،

خاطرات اندوه عشقی که رهایم ساخت و دیگر نماند ...

بارانم تو همراهم باش

ای امیدم

اندکی ببار ...

 

باران،

بارانم،

باران شیرینم

اندکی ببار ...

اندکی ببار ...

اندکی ببار ...

 

~shant norsh~

+ ترجمه شده در  شنبه 12 فروردین1385ساعت 6:1  توسط سحر   

خداوندا در این سالی که در پیش است

نمی دانم چه تقدیری مرا فرموده ای ، لیکن

در آغاز طلوع روشن سالی ، که می آید

کمک کن تا رها سازم ز خود

من کوله بار یک هزار و سیصد و افسوس

هزار و سیصد و اندوه

خدایا مهربانم کن

تو چشمان مرا با نور خود بگشا

تو لبخند رضایت را عطایم کن

بفهمان زندگی زیباست

تو ای آموزگار پاک خوبی ها

تو راه مهرورزی را نشانم ده

بگیر این دست تنهای مرا ، در دست پر مهرت

خداوندا

نمی دانم چه تقدیری مرا فرموده ای اما

برای مردمان خوب این وادی

عطا فرما ،

هزار امید

هزار و سیصد آگاهی

هزار و سیصد و هشتاد بهروزی

هزار و سیصد و هشتاد و پنج لبخند زیبا را

 

~  کیوان شاهبداغی~

+ ترجمه شده در  دوشنبه 29 اسفند1384ساعت 12:56  توسط سحر   

, Roses are signs of love
,Petals fall like a soaring dove
,Roses are silent and carefree
.They grow, Bloom for you and for me


Roses begin to take life in the spring
.When all the birds begin to sing


,As the many seasons go by
.It seems it withers, then it dies
.But the Love it gives, remains forever
.Like a flowing river that never dries

+ ترجمه شده در  دوشنبه 22 اسفند1384ساعت 18:10  توسط سحر