سلام،امیدوارم همگی خوب باشین..
بعد از این همه مدت فقط با یه قالب جدید برگشتم..همین!!
حالا به نظرتون چطور شده؟این تعریف های شما از قالب قبلیم منو بدتر وسواسی کرد سر این یکی قالب !!ولی دیگه بیشتر از این حس تغییرات دادن بهش رو ندارم!
راستش از قالب قبلی خسته شده بودم! و بیشتر می خواستم که قالب طوری باشه که بیشتر به اسمش بیاد ولی خوب تیره میشد و آخرش شد این!! بچگونه شده نه؟! به هر حال سعی کنین تحملش کنین!!
شاد باشید و شاداب..

سلام به دوستای وبلاگی عزیز.امیدوارم تک تکتون روزای خوبی رو پشته سر گذاشته باشین..
راستش این پست رو برای اون دسته از دوستایی که این مدته که آپ نمی کردم ولی باز هم لطف می کردن و بهم سر می زدن و همینطور باقی دوستان اومدم بذارم که هم ازشون تشکر کرده باشم و هم بگم که نگران نباشید! خوبم..فقط گرفتاری ها و درسها هستن که وقت آپ کردن و حتی سر زدن به وبلاگاتون رو ازم گرفتن..
ایشالا تابستون شاید برگشتم!خودمم دقیق نمی دونم!!یه موقع هم میشه مثله امروز که یک مرتبه دلم برای اینجا و شماها تنگ میشه و سعی می کنم هر طوری شده حتی با یه پست خیلی خیلی کوتاه و ساده اینجا رو آپ کنم!!
براتون آرزوی موفقیت و شادی می کنم..

بلیطی به کره ماه گرفته ام!
به زودی زمین را ترک خواهم گفت
اشک هایی که گریسته ام بارانی خواهند شد
و به آرامی بر شیشه پنجره اتاقت خواهند لغزید
و تو هرگز نخواهی فهمید..
Got A Ticket To The Moon
I’ll Be Rising High Above The Earth So Soon
And The Tears I Cry Might Turn Into The Rain
That Gently Falls Upon Your Window
..You’ll Never Know

پ.ن1: پیشنهاد می کنم برای خالی نبودن عریضه شما هم اگه دلتون برای بارون تنگ شده البته نه بارونی که توی این شعر منظور نویسندش بوده! به پست " نجوایی با باران" که مربوط به 2 سال پیشم هست یه نگاهی بندازین..از تموم شعرایی که اینجا گذاشتم برام محبوب تر هست!

این پست کمی عجیبه!بگذارید بیشتر توضیح بدم:
"شیرینی شانسی" نوعی شیرینی خشک هست که از آرد،شکر،کره و شیر پخته میشه و یک تکه کاغذ با جملات خاصی در آن قرار می گیره.در گذشته این جملات بیشتر حالتی مذهبی و پیشگویانه داشتند و بعدها عددهای قرعه کشی،صورتک های اسمایلی،جک و نکات جالب و آموزنده و حتی رمزی و متاسفانه بعضا نا جالب! هم به این یادداشت ها اضافه شده...
این نوع شیرینی عموما در آمریکا همراه با غذاهای چینی و به عنوان دسر سرو میشه. البته سایت هایی هم هستند که استفاده از این شیرینی رو برای کسانی که دسترسی ندارند فراهم می کنه...
Try Your Luck! <<<
من هم توی یک سایت به شکل اتفاقی با این شیرینی رو برو شدم و تصمیم گرفتم که برای شما هم بگذارم، نوشته های این شیرینی رو هم خودم گذاشتم...کافیه روی این عکسه شیرینی کلیک کنید و نوشته شانسی که براتون میاد رو ببینید. امیدوارم که خوشتون بیاد.
کسایی که این شیرینی رو تهیه می کنن اگه شانسشون خوب اومده باشه می خورنش که براشون به واقعیت تبدیل بشه ولی دیگه امکانات ما کم بود شما ببخشید!!

پیش نوشت : داستان رومئو و ژولیت رو احتمالا باید خونده باشید یا شنیده باشید دیگه؟!
این نوشته می توانست همان نامه ای باشد که رومئو به ژولیت فرستاد.همانند داستان که پدر ژولیت، رومئو را قبول نداشت و با برنامه ازدواج آن دو مخالفت کرد.
و این همان نامه است :

آتش عشق بی پایانی که از آن برایت گفتم
رو به خاموشی است،و حس نفرتی که نسبت به تو در وجودم یافته ام
هر روز شعله ور تر می شود.وقتی تو را می بینم
حتی زیبایی صورتت هم دیگر برایم دوست داشتنی نیست.
تنها چیزی که می خواهم به آن دست یابم
در پیش گرفتن راهی دیگر است.و چیزی که دیگر به آن فکر نمی کنم
ازدواج کردن با تو است.آخرین گفتگوی ما
بسیار بیهوده بود و دیگر هیچ دلبستگی برایم نمانده که بگویم با تو بودن
مرا آرزومند و مشتاق دیدار دوباره ات کرده است.
تو فقط به خودت می اندیشی.
اگر با هم ازدواج می کردیم،حاصلش
زندگی بس دشوار و رویای خام
دست یافتن به سعادت بود.من قلبی دارم
برای دل بستن...اما این قلب آنی نیست
که می خواهم به تو ببخشایم.
صادقانه می خواهم درکم کنی که
حرف هایم عین حقیقت است.لطفی در حقم می کنی اگر
به پایان همه چیز راضی باشی.سعی نکن
به نامه ام پاسخ دهی...خداحافظ.به یاد داشته باش
دیگر دلتنگت نیستم.دیگر به این فکر نکن که
هنوز دوستدار و عاشق تو هستم!
بعد از خواندن این نامه،دوباره آن را بخوانید ولی این بار هر مرتبه یک سطر از نوشته را جا بیندازید.یعنی خط اول را بخوانید،دومی را نخوانید،سومی را بخوانید و بعدی را نخوانید و به همین ترتیب الی آخر...
غافلگیر شدید؟!

پ.ن: خیلی زودتر از اینها می خواستم آپ کنم،منتهی یا وقت نمیشد یا مطلبی که می خواستم رو پیدا نمیکردم.تا این که به این نوشته برخوردم و....... ترجمه سختی بود خصوصا رمز کردنش!!اگه ترجمه خوبی نشده ببخشید ...
انگلیسیش خیلی جالب تره!اینجا می تونید ببینید >>Encrypted Love Message اگه دیدید یادتون نره که این فقط یک ترجمه آزاده!
راستی این پست رو نذاشتم که ازش یه موقع کاربردی استفاده کنیدها!!!!!!!!![]()

این پست کمی با پست های قبلی متفاوته.چون قراره از آرزوهام بنویسم!در واقع این هم یکی از بازی های جدید بلاگرهاست که هر کسی که به این بازی دعوت میشه،۵ تا از آرزوهاش رو میگه و ۵ نفر دیگه رو برای ادامه بازی دعوت میکنه.
جا داره ار آقای مهرزاد پارس از وبلاگ پرواز در اتاق هم به خاطره لطف دوبارش و دعوت من به این بازی تشکر کنم...
و اما آرزوهای من...خیلی زیادن.نمی دونم با این دنیای بزرگ آرزوهام باید خوشحال باشم یا ناراحت!؟
این هم 5 آرزوی من:
_دوست دارم بهتر بشم(از هر نظر)،حتی اگه شده کمی...
_ یک کتابخانه خیلی بزرگ پر از کتاب های مورد علاقم داشته باشم و فارغ از هر چیزی فقط مطالعه کنم.
_داشتن قدرت های خاص ذهنی هم خیلی برام هیجان انگیزه.مثل خواندن ذهن دیگران!!
_ سختکوش تر از همیشه زبان رو ادامه بدم و روزی برسه که واقعا اون جوری که می خوام بتونم از پس ترجمه نوشته ها بربیام.
_بر آورده کردن آرزوهای قشنگ دیگران هم باید خیلی لذت بخش باشه.چطور؟!
چند وقت پیش که در حال گشتن در نت بودم به سایت جالبی برخوردم به اسمMake.a.Wish که آرزوهای بچه هایی که بیماری های خاصی دارند رو بر آورده می کنه!!به طور مثال والت دیسنی هم یکی از شرکت هایی هست که با این سایت همکاری مالی و ... داره و از سال 1986 تا 2003 حدود بیش از 3000 آرزوی این بچه ها رو برآورده کرده.این سایت پر از داستان های جالبی از بچه ها بود که به آرزوهاشون رسیدن.مثل دختر بچه 5 ساله ای که یک بیماری نادری داشته که از بین هر 200000 کودک یک نفر بهش مبتلا میشه و در کمال تعجب بعد از رسیدن به آرزوش که سفر به پارک والت دیسنی و خوردن چای با پرنسس کارتونی مورد علاقش بوده روحیش بهتر میشه و در نهایت بهبود پیدا می کنه!و خیلی از داستان های آرزوهای ساده و شیرین این بچه ها رو می تونید از اینجا ببینید : Wish stories
و اما دوستان عزیزی که به این بازی دعوتشون می کنم:
1-۲ ملیکا- مینا 3-رها 4-خانم آن 5-کیمیا
البته اگه اشکالی نداشته باشه می خوام از قانون این بازی سرپیچی کنم!و دو نفر رو هم افتخاری(با این که وبلاگ نویس نیستن)همینجا به این بازی دعوت کنم:دوست خوبم آرزو و غریبه آشنای عزیز(البته اگه هنوز به اینجا سر میزنه)


شب یلدا هم با همه قشنگی و دور هم جمع بودناش اومد و رفت ولی انگار اثراتش توی وبلاگستان هنوز مونده...بازی یلدا ترجمه یک بازی از وبلاگ های خارجی هست که آقای سلمان زحمت ترجمش رو کشیدن.
بد نیست به بهانه یلدایی که گذشت با این بازی همراه بشیم و ببینم نویسندگان بلاگ ها حدودا چه جور شخصیتی دارن و این بازی تا کجا ادامه پیدا می کنه...
بازی یلدا:
ساده هست: کسی شروع می کنه و 5 نکته از چيزهايی که احتمالا خوانندگان وبلاگش در مورد شخصيت او نمی دونند می نويسه و در آخرش هم 5 نفر را معرفی می کنه. اون 5 نفر هم به همين ترتيب 5 نکته از چيزهايی که کمتر کسی در مورد شخصيت اون ها می دونه را می نويسند و هر کدوم 5 نفر ديگه را معرفی می کنند و همين جوری ادامه پيدا می کنه.
البته من رو هم آقای مهرزاد پارس به این بازی دعوت کردن.
و حالا 5 نکته درباره من :
1- (من و وبلاگم) :این بلاگ می شه گفت یه اثر بزرگی توی زندگی من گذاشت!چه طور؟!بالاخره من رو به فکر انداخت که رشته مترجمی زبان رو هم ادامه بدم.
امکان داره این وبلاگ چند ساله بشه،چون علاقه من به زبان و به فکر انداختن خواننده های وبلاگم (حتی برای چند لحظه هم که شده) تموم شدنی نیست....
2- عجیبه ولی 7 سالم که بود نمی دونم چرا از انگلیسی بدم می اومد و به زور موز خوردن!!سر کلاس زبان می رفتم...با این که درسخون هم بودم.و حالا از موز خوشم نمیاد و از زبان...
3- خیلی وقت ها شده که خواب های تکراری و حتی مثل سریال،دنباله دار ببینم!
4- بچه های تپل و مامانی رو خیلی خیلی دوست دارم،البته اگه قرار نباشه نگهشون دارم!!
5- کافیه یه چیز کوچولو و بامزه ای رو که ترجیحا رنگش هم لیمویی و زرد باشه ببینم و کلی براش ذوق کنم!
حالا برای ادامه بازی این چند نفر رو معرفی می کنم: ملیکا،آنی،سپهر برتون،دریا
منتهی کسایی که من معرفی کردم 4 نفر شدن،چون دوستان بلاگ نویس دیگه ای رو نمی شناختم... بقیه دوستانی که اینجا سر میزنن اگه دوست داشتن می تونن توی این بازی شرکت کنن.



پ.ن :به دوست خوبم آرزو که از تولد وبلاگ تا حالا بهم سر می زنه و همیشه منو با کامنت های قشنگش خوشحال می کنه.![]()





|
نه ! نــــــرو ! صبر کن قرارمان این نبود باید سکه بیندازیم اگر شیر آمد : تردید نکن که دوستت دارم اگر خط آمد : مطمئن باش دوستدارت هستم ... صبر کن سکه بیندازیم اگر دوستت نداشتم ... آن وقت برو ! |

|
آخرین سه شنبه سال ... همین که اولین جرقه های آتیش مثل بچه ستــــاره های بازیگوش در نسیم به دنبال هم بروند ، از نــــــو کودک خواهم شد ...
|


