تبليغاتX
زیر نور ماه

پسر عزيزم ...
اگر روزي پيري بر من عارض شد، صبور باش و سعي كن دركم كني ...
اگر زمان غذا خوردن لباسم كثيف شد يا در لباس پوشيدن مشكل پيدا كردم، صبر داشته باش و زماني را به ياد بياور كه ساعتها براي ياد دادن همين كارها صرف تو كرده ام .
اگر زمان گفتگو با تو بعضي حرفها را براي بار هزار و يكم تكرار كردم، صحبتم را قطع نكن و به حرفهايم گوش بده.همانطور كه زمان كودكيت من مجبور بودم يك داستان را هزار و يك مرتبه برايت بخوانم تا خوابت ببرد ..
اگر نخواستم حمام كنم ، نه خجالت زده ام كن و نه سرزنش .. بلكه روزهايي از كودكيت را به خاطر بياور كه براي مشتاق كردنت به حمام رفتن هزاران روش را ابداع و امتحان مي كردم ..
اگر دانش كافي در كار با تكنولوژي هاي جديد نداشتم، به جاي آنكه با لبخندي تمسخر آميز به من نگاه كني،اين فرصت را به من بده تا با آنها آشنا و هماهنگ شوم ..
من چيزهاي بسيار زيادي به تو آموخته ام، اينكه چطور صحيح غذا بخوري .. لباس مناسب بپوشي .. و از همه مهمتر چطور با زندگي روبرو شوي ...
اگر در بعضي مواقع كم حافظه شدم و يا در ميان گفتگويمان رشته كلام را از دست دادم، به من كمي فرصت بده تا همه چيز را دوباره به خاطر بياورم و اگر نتوانستم عصباني نشو .. چرا كه با اهميت ترين چيز براي من نه فقط گفتگويمان نيست بلكه مصاحبت با تو و شنونده اي همچون تو داشتن دلنشين تر است ...
اگر ميلي به غذا نداشتم مجبورم نكن . من خود به خوبي مي دانم چه زماني به غذا خوردن نياز دارم يا نه .
زماني كه پاهاي خسته ام ديگر توان گام برداشتن نداشتند ... كمكم كن .. همانطور كه من تو را زماني كه مي خواستي اولين گام هايت را برداري كمك كردم ...
و اگر روزي رسيد كه از من شنيدي: ”ديگر دلم نمي خواهد بيشتر از اين عمر كنم و دوست دارم بميرم..“ دلخور نشو .. روزي تو هم درك خواهي كرد ... سعي كن اين را بفهمي كه عمر من هميشگي نبوده و گذراست ..
روزي با وجود برخي اشتباهاتم بالاخره به اين مسئله پي خواهي برد كه هميشه بهترين چيزها را براي تو خواسته ام و تلاش زيادي براي رسيدنت به بهترين ها كرده ام ..
تو نبايد از اينكه مرا كنارت مي بيني احساس ناراحتي،عصبانيت و يا ضعف كني. بلكه تو هم بايد كنارم باشي و سعي كني مرا بفهمي و كمكم باشي،درست همان طور كه من از آغاز زندگيت همراه هميشگيت بودم ...
پس كمكم كن گامي به جلو بردارم و ادامه راهم را با عشق و صبوري به پايان برسانم .. درعوض لبخند و عشقي بي انتها نثارت خواهم كرد، آن هم عشقي كه هميشه نسبت به تو داشته ام،فرزندم ...


پسرم دوستت دارم ..

از طرف پدرت

 


پ.ن: پاورپوينت اين پست رو در صورتي كه تمايل داشتيد مي تونيد از طريق اين لينك (+) دانلود كنيد و ببينيد .

+ ترجمه شده در  چهارشنبه 18 آذر1388ساعت 21:52  توسط سحر   

درست است كه به تو زندگي بخشيده ام اما نمي توانم به جايت زندگي كنم !
مي توانم به تو چيزهايي بياموزم اما نمي توانم مجبورت كنم كه يادشان بگيري .
مي توانم راه را به تو نشان دهم اما نمي توانم راهنماي هميشگيت باشم .
مي توانم آزادت بگذارم اما نمي توانم مسئوليتش را قبول كنم .
مي توانم به مكان هاي مذهبي هدايتت كنم اما نمي توانم مجبورت كنم كه ايمان بياوري .
مي توانم تشخيص درست از نادرست را به تو بياموزم اما نمي توانم به جايت تصميم بگيرم .
مي توانم عشق را به تو ببخشم اما نمي توانم آن را به تو تحميل كنم .
مي توانم دوستي را به تو بياموزم اما نمي توانم دوستي برايت به ارمغان بياورم .
مي توانم بخشندگي را به تو بياموزم اما نمي توانم جلوي خودخواهيت را بگيرم .
مي توانم احترام را به تو بياموزم اما نمي توانم احترام گذاشتن را به تو تحميل كنم .
مي توانم بابت كارنامه تحصيلي ات اندوهگين شوم اما نمي توانم مجبورت كنم كه درس بخواني .
مي توانم در زمينه دوستانت آگاهت كنم اما نمي توانم آنها را به جاي تو انتخاب كنم .
مي توانم حقايق زندگي را به تو بياموزم اما نمي توانم به جايت تصميم بگيرم .
مي توانم درباره مواد مخدر به تو تذكر دهم اما نمي توانم تو را از استعمال آنها دور نگه دارم .
مي توانم به تو مهر ورزيدن را بياموزم اما نمي توانم مجبورت كنم كه مهربان باشي .
مي توانم از عاقبت گناهان آگاهت كنم اما نمي توانم تو را به اخلاقيات پايبند كنم .
مي توانم براي تو و آينده ات آرزوهاي خوب كنم اما نمي توانم مجبورت كنم در راه من قدم برداري.
مي توانم راه و چاه زندگي كردن در اين دنيا را به تو بياموزم اما اينجا نمي توانم به تو زندگي ابدي ببخشم .

It's Up to You


پ.ن : من همينجا از همه دوستاني كه لطف مي كنن ميان و منتظر آپ جديد هستن و يا مي خوان كه بهشون سر بزنم ،معذرت خواهي مي كنم!بايد بگم مدتي هست وقتم خيلي پر شده،البته وقتهايي كه فرصت كنم وبلاگ هاتون رو آفلاين مي خونم ..اما آپ بمونه ايشالا سر فرصت...


+ ترجمه شده در  یکشنبه 26 مهر1388ساعت 0:33  توسط سحر   

3 سالگی: با کلاه بنفشی که روی سرش خودنمایی می کند خودش را مقابل آیینه برانداز می کند..یک شهبانو می بیند.

8 سالگی: در آیینه نگاهی می اندازد، خودش را سیندرلا می بیند.

15 سالگی: خودش را در آیینه برانداز می کند،یک دختر زشت می بیند.رو به مادرش کرده و به خاطر شکل و قیافه ای که می بیند غرغر می کند! و برای رفتن به مدرسه بهانه می گیرد.

20 سالگی: خودش را در آیینه برانداز می کند،با خود می گوید:"چقدر چاقم/لاغرم .. چقدر قد بلندم/قد کوتاهم .. چقدر موهایم صافند/فرفری اند .." در هر صورت تصمیم می گیرد بیرون برود.

30 سالگی: خودش را در آیینه برانداز می کند،با خود می گوید:"چقدر چاقم/لاغرم .. چقدر قد بلندم/قد کوتاهم .. چقدر موهایم صافند/فرفری اند .." فعلا وقت رسیدن به کم و کاستی هایش را ندارد.. در هر صورت تصمیم می گیرد بیرون برود.

40 سالگی: خودش را در آیینه برانداز می کند، با خود می گوید:"حسابی کار می برد..از پسش بر نمی آیم.. روز طولانی و یکنواختی هم داشتم و حالا می خواهم بیرون بروم.."

50 سالگی: خودش را در آیینه برانداز می کند و با خود می گوید:"خوبم" و به جایی که قصد داشت برود راهی می شود.

60 سالگی: خودش را در آیینه برانداز می کند،پختگی و شادی را در چهره اش می بیند..از خانه بیرون می رود و از زندگی لذت می برد.

70 سالگی: خودش را در آیینه برانداز می کند و کسانی را به خاطرش می آورد که حتی نمی توانند خودشان را در آیینه ببینند و به خودش امید می دهد. بعد گامی برمی دارد و می رود تا دنیا را فتح کند.

80 سالکی: دیگر زحمت خیره شدن به آیینه را به خود نمی دهد.فقط کلاه بنفشش را بر سرش می گذارد و از خانه بیرون می رود و با روزگار دم خور می شود.

 

                           شاید ما هم  برای به سر گذاشتن این کلاه بنفش رنگ..باید کمی عجله کنیم!

 

Purple Hat Fun Story

+ ترجمه شده در  سه شنبه 18 دی1386ساعت 20:32  توسط سحر   

برای داشتن دهانی جذاب،کلمات محبت آمیز بگو.

برای داشتن چشمانی دوست داشتنی،خوبی افراد را با آنها جستجو کن.

برای داشتن اندامی لاغر،غذایت را به گرسنگان ببخش.

برای داشتن موهایی زیبا،بگذار هر روز کودکی انگشتان کوچکش را میان آنها حرکت دهد.

برای توازن با علمت همراه و هم قدم باش،در این صورت هیچ گاه تنها قدم برنداشته ای.

 

انسان ها هم مانند اشیا باید ترمیم،تجدید،احیا و اصلاح شوند؛اما هیچگاه نباید کسی را دور انداخت.

 

به یاد داشته باش،وقتی نیازمند به دستی برای کمک هستی، در انتهای بازوی خودت آن را خواهی یافت!

همان طور که زمان می گذرد،به این مطلب می رسی که دو دست داری!یکی برای کمک به خودت و دیگری برای کمک به دیگران...

 

زیبایی یک زن به لباسی که می پوشد یا مدل موها و زیبایی صورتش نیست.زیبایی زن باید در چشمانش آشکار شود چرا که آنها دروازه ای به سوی قلبش هستند،جایی که عشق در آن ساکن است.

 زیبایی یک زن در خال زیبای صورتش نیست.زیبایی حقیقی یک زن در روحش منعکس می شود،همان چیزی است که عاشقانه می بخشد و علاقه شدیدی است که نشان می دهد و زیبایی که در طول سال ها رشد می کند!

      

                           

نوشته ی :     Sam Levenson

 

پ.ن :درسته که خیلی وقت هست که اینجا رو آپ نکردم(حدودی یک ماه و..!).اگر از خواننده های این وبلاگ باشید شاید به غیر فعال بودن نویسندش هم نظر باشید؟!ولی این طور نیست.برای پیدا کردن یه مطلب خوب(البته خوب از نظر خودم) دچار یه وسواسی هستم!برای آپ کردن اینجا باورتون نمی شه که چقدر برای پیدا کردن مطلب و عکس و خوندن و انتخاب کردن مطالب و... وقت میگذارم.

و گاهی از خودم ناامید می شم با این ترجمه هام!چون بیشتر وقت ها نمی تونم قشنگیه مطالب رو اون جور که واقعاً هستن انتقال بدم....

به خاطر همین خیلی ممنون از شمایی که با این حال سر می زنید و اینجا رو تحمل می کنید!  

+ ترجمه شده در  پنجشنبه 19 بهمن1385ساعت 21:4  توسط سحر   

 

۱-به اطرافیانت بیش از چیزی که انتظار دارند خوبی کن ،اما نه با منت!

2-همیشه کسی وجود دارد که منش و رفتار تو را سرمشق خود قرار داده است؛پس همیشه طوری رفتار کن که مایوس نشود.

3-هر چه را که می شنوی باور نکن.در زندگی هر چه قدر که می خواهی خرج کن و هر چه قدر نیاز داشتی بخواب.

4-وقتی به کسی می گویی"دوستت دارم"،معنایش کن.

5-وقتی می گویی"متاسفم"،به چشمان طرف مقابلت نگاه کن.

6-قبل از ازدواج حداقل 6 ماه نامزد باش.

7-عشق در نگاه اول را باور داشته باش.

8-هیچوقت به رویاهای کسی نخند.کسی که رویایی ندارند،چیزی هم ندارند!

9-به دنبال عشقی عمیق و با حرارت باش.ممکن است آزار ببینی ولی این تنها راه کامل زندگی کردن است.

10-در اختلافات منصفانه مبارزه کن،از نام بردن اسم اشخاص در دعوا بپرهیز.

11-در مورد افراد بر اساس خویشاوندانش قضاوت نکن.

12-آهسته سخن بگو ولی سریع بیندیش.

13-هر گاه کسی از تو سوالی پرسید که مایل نبودی به آن پاسخ دهی،لبخندی بزن و بگو:"برای چه می خواهی بدانی؟"

14-به یاد داشته باش برای به دست آوردن عشقی بزرگ و موفقیت های متعدد باید خطر کنی!

15-وقتی شکست می خوری،درس گرفتن را فراموش نکن.

16-در زندگی 3 اصل مهم را هرگز فراموش نکن:1)احترام به خود2)احترام به دیگران3)مسئولیت پذیری در قبال همه عملکردهای خود.

17-اجازه نده رفاقتی عمیق و صمیمی به خاطر اختلاف نظری کوچک خدشه دار شود.وقتی فهمیدی اشتباه کردی،سریعا به فکر اصلاح آن باش.

18-همیشه به یاد داشته باش که دوست واقعی کسی است که دستت را می گیرد و قلبت را حس می کند.

19-هرگز راز قلبی را که به تو اعتماد کرده،برملا نکن.

20-بزرگ فکر کن،اما از کوچک آغاز کن.

 

منبع :Positive Thoughts

+ ترجمه شده در  شنبه 11 آذر1385ساعت 13:31  توسط سحر   

درس های زندگی از زبان یک پروانه!

 

گذشته را رها کنید...

به آینده اطمینان داشته باشید...

تغییرات را بپذیرید...

و از پیله خود بیرون بیایید...

بالهای تان را بگشایید...

جرات دور شدن از زمین و هر چه که در آن هست را پیدا کنید...

با نسیم همراه شوید...

گل ها را دوست بدارید

درخشان ترین رنگ ها را بیاد داشته باشید...

و بگذارید زیبایی تان آشکار شود...

 

life lessons

+ ترجمه شده در  یکشنبه 30 مهر1385ساعت 20:15  توسط سحر   

 

دختر کوچکی با اشکی که در چشمان معصومش جمع شده بود گفت:پس نور قشنگ خورشید که همین حالا توی آسمان بود کجا رفت؟" مادرش با لبخندی دلگرم کننده رو به دخترش کرد و گفت:عزیزم جواب سوالت رو فقط خدا می دونه.خدا یک برنامه ای داره...مطمئنم!حالا سعی کن دیگه ناراحت نباشی.خدا خودش علاج کار رو میدونه..."

یک مرتبه دختر کوچولو با دیدن نسیمی که ابرهای سیاه را از آسمان پاک می کرد، شروع کرد به ریز ریز خندیدن.بالای سرشان رنگین کمان بسیار درخشانی ظاهر شد که حقیقتاً بسیار باور نکردنی و افسانه ای بود و با چشم اندازی دیدنی و تاثیرگذار در آسمان شکل می گرفت . خداوند به آراستن آسمان با رنگ های زیبایش ادامه میداد.

 دخترک در حالی که انگشت کوچکش را رو به سوی آسمان کرده بود، با شوقی که در صدایش بود گفت:خدا آسمان رو داره نقاشی می کنه!مامان می بینی؟ "

مادرش نجوا کنان گفت:پس باید قلم موهای مخصوصی هم برای رنگ کردن آسمان به این بزرگی داشته باشه!... رنگین کمان می تونه به ما کمک کنه که به یاد بیاوریم چه کسی خالق این همه زیبایی هست ."

دخترک بلند شد که دست مادرش را بگیرد،در حالی که دوباره نور آفتاب شادی بخش زمین ها را در بر می گرفت.آنها دست در دست هم در حالی که قدم می زدند به نقاشی افسونگر خدا خیره شدند.

God Is Painting The Sky 

+ ترجمه شده در  چهارشنبه 12 مهر1385ساعت 0:10  توسط سحر   

تا حالا فکرش رو کردی

که میشه از مداد شعمی ها هم چیزی یاد گرفت :

 

 

 

بعضی هاشون تیز هستن،

بعضی ها قشنگ

 

 

 

بعضی ها کند

و بعضی هاشون اسمهای عجیبی دارن

با رنگ هایی که همگی با هم فرق دارن ...

 

 

 

اما یاد گرفتن که همگی با هم یکجا زندگی کنن .

 

 

+ ترجمه شده در  جمعه 24 شهریور1385ساعت 21:55  توسط سحر   

در قایق بادبانی بزرگ زندگی

 

 

ما بادبان را آماده می کنیم

و خداوند باد را می سازد!

+ ترجمه شده در  پنجشنبه 23 شهریور1385ساعت 22:5  توسط سحر   

برای باغ زندگیتون

 

سه ردیف نخود فرنگی بکارید :

1- نخود فرنگی ذهن

2- نخود فرنگی قلب

3- نخود فرنگی روح

 

چهار ردیف کدو بکارید :

1-  کدوی ضد بدگویی

2- کدوی ضد سهل انگاری

3- کدوی ضد غرغر

4- کدوی ضد خود پسندی

 

چهار ردیف کاهو بکارید :

1- کاهوی با ایمانی

2- کاهوی مهربانی

3- کاهوی شکیبایی

4- کاهوی عشق به هم نوع

 

شما نمی تونید باغی بدون شلغم داشته باشید :

1- شلغم همراهی با اجتماع

2- شلغم انجام وظیفه

3- شلغم کمک به دیگران

 

برای پایان کار باغتون باید آویشن هم داشته باشیم :

1- آویشن برای خودتون

2- آویشن برای خانواده

3- آویشن برای دوستان 

و در آخر باغتون را با صبر آبیاری کنید و با عشق کشت کنید !!

+ ترجمه شده در  یکشنبه 19 شهریور1385ساعت 13:28  توسط سحر   

?how u Love all

+ ترجمه شده در  یکشنبه 10 اردیبهشت1385ساعت 16:55  توسط سحر