تبليغاتX
زیر نور ماه

مادری در حال آماده کردن چند کلوچه برای پسرانش کوین 5 ساله و رایان 3 ساله بود.بچه ها برای این که کدام یک اولین کلوچه را بخورد بحث می کردند.مادر که فرصتی برای یک درس اخلاقی پیدا کرده بود،رو به آنها کرد و گفت:"اگر حضرت مسیح اینجا بود می گفت اول برادرم کلوچه ها را امتحان کند و صبر می کرد."

کوین رو به برادر کوچکترش کرد و گفت:"رایان تو مسیح شو!!"

                                                                                    

زنی برای شام تعدادی میهمان دعوت کرده بود.سر میز غذا رو به دختر 6 ساله اش کرد و گفت:"دوست داری دعای قبل از غذا را بخوانی؟"دختر جواب داد:"آخر نمی دانم چه برای دعا بخوانم." زن گفت:"کاری ندارد،فقط چیزهایی که می شنوی مامان می گوید را تکرار کن."

دخترک سرش را خم کرد و گفت:"خداوندا!چرا روی زمین من این همه میهمان را باید برای شام دعوت می کردم؟"

                                                                                   

پسر کوچکی کتاب مقدس بزرگ و قدیمی خانه شان را با اشتیاق ورق می زد و به صفحات آن نگاه می کرد.ناگهان چیزی از میان کتاب بر زمین افتاد،آن را برداشت و با دقت نگاه کرد...یک برگ بزرگ بود که میان صفحات کتاب خشک شده بود.

پسرک مادرش را با اشتیاق صدا کرد:"ماما،ببین چی پیدا کردم." مادرش پرسید:"عزیزم،چه چیزی پیدا کردی؟"پسرک با شگفتی که در صدایش موج می زد گفت:"فکر می کنم لباس حضرت آدمه!"

                                                                                  

یک پسر بچه ی 3 ساله کفش هایش را خودش به پا کرده بود.مادرش که متوجه شده بود کودکش کفش پای چپ را به اشتباه به پای راستش پوشانده،به او گفت:"پسرم کفش هایت را به اشتباهی به پاهایت کردی."کودک در حالی که ابرویش را بالا میبرد رو به مادرش کرد و گفت:"مامان،مسخرم نکن.پاهام درستن."

                                                                                  

مادر و پسر کوچکی از مغازه خواربار فروشی برگشته بودند و مشغول بیرون آوردن خرید ها بودند.پسرک جعبه بیسکویت های باغ وحش را بیرون آورد و همه بیسکویت ها را روی میز پخش کرد.مادرش با تعجب پرسید:"چی کار می کنی؟"پسر گفت:"روی جعبه نوشته که اگر اسب آبی شکسته شده،نخورید.من هم به دنبال اسب آبی می گردم."

پ.ن : معنی دیگر کلمه "در پوش بسته های خوراکی" به زبان انگلیسی اسب آبی هست.

 

منبع : Wow stories

+ ترجمه شده در  جمعه 4 اسفند1385ساعت 20:37  توسط سحر   

آخ !
ژاکتم تنگ شده
شلوار پشمیم هم کوتاه شده
هفته پیش هم دستکش هام رو گم کردم
حتی شالگردنم رو نمی تونم پیدا کنم
جوراب های پشمیم هم سوراخ شده
کف چکمه هام هم خراب شده
و دیگه کلمه هایی مثل اسکی و سورتمه رو دوست ندارم !

اما ...
اما ... لباس های سبکم هنوز اندازمه
و ... چوب گلفم هنوز خوب ضربه می زنه
و یک بادبادک دارم که می خواد پرواز کنه ...
پس---> زمستون بی حساب شدی !!!   

 

~ Bobbi Katz ~

 

+ ترجمه شده در  شنبه 5 فروردین1385ساعت 12:58  توسط سحر