کلاه بنفش..3 سالگی: با کلاه بنفشی که روی سرش خودنمایی می کند خودش را مقابل آیینه برانداز می کند..یک شهبانو می بیند.
8 سالگی: در آیینه نگاهی می اندازد، خودش را سیندرلا می بیند.

15 سالگی: خودش را در آیینه برانداز می کند،یک دختر زشت می بیند.رو به مادرش کرده و به خاطر شکل و قیافه ای که می بیند غرغر می کند! و برای رفتن به مدرسه بهانه می گیرد.
20 سالگی: خودش را در آیینه برانداز می کند،با خود می گوید:"چقدر چاقم/لاغرم .. چقدر قد بلندم/قد کوتاهم .. چقدر موهایم صافند/فرفری اند .." در هر صورت تصمیم می گیرد بیرون برود.
30 سالگی: خودش را در آیینه برانداز می کند،با خود می گوید:"چقدر چاقم/لاغرم .. چقدر قد بلندم/قد کوتاهم .. چقدر موهایم صافند/فرفری اند .." فعلا وقت رسیدن به کم و کاستی هایش را ندارد.. در هر صورت تصمیم می گیرد بیرون برود.
40 سالگی: خودش را در آیینه برانداز می کند، با خود می گوید:"حسابی کار می برد..از پسش بر نمی آیم.. روز طولانی و یکنواختی هم داشتم و حالا می خواهم بیرون بروم.."
50 سالگی: خودش را در آیینه برانداز می کند و با خود می گوید:"خوبم" و به جایی که قصد داشت برود راهی می شود.
60 سالگی: خودش را در آیینه برانداز می کند،پختگی و شادی را در چهره اش می بیند..از خانه بیرون می رود و از زندگی لذت می برد.
70 سالگی: خودش را در آیینه برانداز می کند و کسانی را به خاطرش می آورد که حتی نمی توانند خودشان را در آیینه ببینند و به خودش امید می دهد. بعد گامی برمی دارد و می رود تا دنیا را فتح کند.
80 سالکی: دیگر زحمت خیره شدن به آیینه را به خود نمی دهد.فقط کلاه بنفشش را بر سرش می گذارد و از خانه بیرون می رود و با روزگار دم خور می شود.

+ ا ترجمه شده توسط :سحر در ساعت 20:32

