تبليغاتX
زیر نور ماه
زیر نور ماه
چهارشنبه 1 اسفند1386


کلوچه..

تدی با این که 6 سال بیشتر نداشت تصمیم گرفته بود صبح روز شنبه برای والدینش کلوچه درست کند.پس دست به کار شد..یک کاسه بزرگ و یک قاشق پیدا کرد،صندلی را به سمت پیشخوان هل داد و در ِ کابینت را باز کرد و قوطی سنگین آرد را به زحمت از آن بیرون کشید.در همین حال مقداری از آرد به روی زمین پاشیده شد،پسرک مقداری از آن آرد را با دستانش جمع کرد و داخل کاسه ریخت و با بیش از یک فنجان شیر مخلوط کرد و مقداری شکر به آن اضافه کرد. آردها را همان طور کف آشپزخانه رها کرده بود که ردپاهای گربه اش هم به روی آردهای پخش شده بر زمین اضافه شد..

تدی سرتاپایش آردی و پاک ناامید شده بود.می خواست حاصل تلاش هایش چیزی عالی از آب در بیاید اما همه چیز بد پیش رفته بود.از ادامه کار هم باز مانده بود و نمی دانست برای پخت باید این محتویات را داخل اجاق بگذارد یا فر. حتی نمی دانست فر چگونه کار می کند.

ناگهان گربه اش را مشغول لیسیدن کاسه اش دید و خواست گربه را از آنجا دور کند که جعبه تخم مرغ ها را هم نقش بر زمین کرد.با حالتی عصبی خواست شروع به پاک کردن خرابکاری هایش بکند که پایش روی تخم مرغ ها لغزید و لباسش آردی و آغشته به تخم مرغ های چسبناک شد. تنها چیزی که این آشفتگی را تکمیل می کرد حضور پدرش بود که او هم بالای سرش ظاهر شد!

پسرک شروع کرد به اشک تمساح ریختن! قصد و هدفش به خودی خود خوب بود اما حاصلش چیزی جز یک بهم ریختگی فجیع نشده بود.

خوب می دانست که حالا چه چیزی انتظارش را می کشد،سرزنش یا حتی تنبیه بدنی..اما پدرش فقط تماشایش کرد..از میان آشپزخانه بهم ریخته گذشت و پسرک گریانش را بلند کرد و در آغوش کشید و آرامش کرد..لباس پدر هم مثل پسرش آردی و چسبناک شده بود.

 

این داستان شبیه رفتار خداوند با ماست،چطور؟

ما در زندگی سعی می کنیم به مقاصد خوبمان برسیم اما نتیجه کارهایمان به چیزی جز آشفتگی نمی انجامد.زندگی مشترکمان با مشکل روبرو می شود،به دوستی توهین یا بی احترامی می کنیم،نمی توانیم از پس کارهایمان بربیاییم، سلامتی مان را از دست می دهیم و ...

گاهی اوقات هم سر جایمان خشکمان می زند و فقط اشک میریزیم چون واقعا نمی دانیم چه باید بکنیم؟! این همان لحظه ای است که خداوند ما را از جایمان بلند می کند..به ما مهر می ورزد..آراممان می کند و ما را می بخشد حتی اگر خودش مجبور باشد از میان آشفتگی های ما بگذرد..

اما فقط به دلیل این که ممکن است ما برای رسیدن به قصدمان(برای خدا یا دیگران) آشفتگی به بار بیاوریم دلیل نمی شود که "کلوچه درست نکنیم!". دیر یا زود زمانش می رسد که در این کار مهارت پیدا می کنیم و دیگران هم به خاطر تلاشمان خوشنود خواهند شد!

An Inspirational Message – Pancakes

 

پ.ن 1: می خواستم این پست رو برای بهمن ماه بذارم برای همین عجله ای شد و خیلی خوب ویرایش نشده .. و تازه به بهمن هم نرسید!!

پ.ن2 (بی ربط) : این سومین پست در مورد شیرینی جات هست!! (۱- جعبه بیسکویت ) 

 



+ ا ترجمه شده توسط :سحر در ساعت 0:47