نجوایی با باران|
ای باران صحرای وجودم بدون حضور دلپذیرت چه خواهد شد ؟ ای زیباترین موسیقی طبیعت بوسه آسمان بر زمین گرم و پر حرارت ای عاشق ترین عالم که بدون انتظاری به زمین ها ، به کوه ها و تپه ها فراوانی می بخشی ... اندکی ببار ...
اندوه عظیمم بدون نوای شیرینت چه خواهد شد ؟ بیا و تنهایی دلم را تسکین بده بیا و نسیم ملایمت را بر زخم ها و دردهایم بدَم... هر چه بیشتر می باری بیشتر از هزاران راز آشکار می شوی ای فرزانه قرن ... اندکی ببار ... ذهن مغشوشم بدون نوای شیرینت چه خواهد شد ؟ هر تیره ای از گیاهان ، هر تیره ای از درخت ها و هر قلبی حضور زیبا و با شکوهت را آرزومندست هدیه پارسایی فرشتگان و مادران نوای عالم الوهیت اندکی ببار ... باران ببار باران شیرینم ببار خلوتم بدون نگاه منتظر دوست چه خواهد شد ؟ اگر کسی را برای همراهی با رویاهایم نداشتم، همراه رازها و نجواهایم باش اگر نتوانستم پریشانی و خاطراتم را فراموش کنم، خاطرات اندوه عشقی که رهایم ساخت و دیگر نماند ... بارانم تو همراهم باش ای امیدم اندکی ببار ...
باران، بارانم، باران شیرینم اندکی ببار ... اندکی ببار ... اندکی ببار ...
~shant norsh~
|
+ ا ترجمه شده توسط :سحر در ساعت 6:1


